به نام خدا
به بهانهی دو مناسبت زیست محیطی در خردادماه[1]
تقدیم به محمد طاهری عزیز
«ما باید به کودکانِ جهان، به آنها که آینده را در تملّک خویش دارند، اطمینان دهیم: از طریق اقدامات خود دنیایی پیراسته از ذلّت و تحقیرِ حاصل از فقر، تخریب محیطزیست و الگوهای توسعهی ناپایدار برایشان به ارث میگذاریم.»
بند سوّم از بیانیهی سیاسی اجلاس زمین در ژوهانسبورگ[2]
در حالی که تا دو یا سه دههی پیش، شمارِ کسانی که میپنداشتند: طبیعت این توان را دارد تا از خود محافظت کرده (ذاتاً خود را بازسازی کند) و میتوان فعالیت اقتصادی و توسعهی منتج از آن را جدای محیط زیست طبیعی مورد بررسی قرار داد، در اکثریت قرار داشتند (آسافو- آجایی، 2001)؛ امروزه شرایط به گونهای دیگر رقم خورده و شاهد رشد شتابناکِ باورهایی هستیم که پندارهای نسل گذشته را به درستی به چالش کشاندهاند؛ باورهایی که یافتههای جدید علمی، مانند پژوهشهای برینگزو[3] و همکاران (1999) در جمهوری فدرال آلمان درستی آنها را بیش از پیش مورد تأیید قرار میدهند؛ آنها میگویند: «اگر میخواهیم عملکرد اقتصادی جامعه به پایداری برسد، باید ملاحظات زیستمحیطی در فعالیتهای تجاری بیشتر رعایت شود. اینک بهرهبرداری از مواد اوّلیه و به دنبال آن تجمع و رهاشدنِ این مواد در محیطزیست به حجمی رسیده که از حد ظرفیت تحمّل بومشناختی فراتر رفته است. بنابراین برای کاستن از شتاب مصرف مواد اوّلیه، باید مصرفِ جهانی آن به بهانهی توسعهی اقتصادی، قانونمند شده و مهار گردد. چه، اگر میخواهیم مواد اوّلیهی ما دچار تخریب نشوند، باید به آنها فرصت بازفرآوری و زیستپالایی مجدد دهیم.» به دیگر سخن، اگر چه ممکن است، طبیعت توان تصفیهپذیری مجدد داشته باشد، امّا ضرورتها و مصلحتهای جهانی ایجاب میکند که در برنامهریزی زیستمحیطی برای دستیابی به یک زیست پایدار، به نحوی بایسته محدودیتهای طبیعی سرزمین در احیاءِ خویش مدنظر قرار گرفته و تمهیدی کارساز برای اندازهگیری فشارهای وارد بر محیطهای طبیعی (DSR)[4] اندیشیده شود؛ دریافتی که برگر[5] (1999) هم بر آن مهر تأیید زده است[6].
چنین است که رویکرد نوین جهان متمدّن را باید حرکت از «محیطزیستی اقتصادی» به سوی «اقتصادی زیستمحیطی» دانست؛ رویکردی که لزومِ تقویت و حمایت از نگاهی همهجانبهنگر[7] را به وسیلهی همیاری و تعامل میانرشتهای بین متخصصین منابعطبیعی و محیطزیست با کارشناسان و نخبگانِ حوزهی اقتصادی و دولتمردانِ حوزهی سیاست بیش از پیش مورد تأکید قرار داده و از جملهی ضروریترین لوازم تضمین توسعهی پایدار برمیشمرد (تیزدل، 2001). به دیگر سخن، امروزه تنها هنگامی میتوان از مزیتهای اقتصادی سرزمین یاد کرد که آن مزیتها از غربالِ ارزشهای زیستمحیطی گذر کرده باشند و ارزش افزودهی حاصل از فعالیتها و برنامههای اقتصادی به کاهش اندوختههای طبیعی و تشدید دامنهی آسیبپذیری آنها منجر نشود. بر پایهی بند 13 از بیانیهی پایانی اجلاس ژوهانسبورگ، هماکنون عقوبت نابخردیهای آدمی چنان وضعیت ناهنجاری را برای یگانه زیستبومِ مشترک ما رقم زده که اجماعِ شرکتکنندگان در همایش با ترسیم چنین تصویرِ زنهاردهندهای از شرایط امروزِ زمین به توافق میرسند: «تخریب و خسارت محیطزیستِ جهانی هنوز ادامه دارد. تداوم روند نابودی تنوّع زیستی، تداوم کاهش ذخایر ماهیان و بیابانزایی که بیش از پیش زمینهای حاصلخیز را از بین میبرد، اثرات نامطلوب تغییرات آب و هوا که کماکان مشهود است، بلایای طبیعی که به طور مکرر و مخرّبتر وجود دارند و کشورهای در حال توسعه در برابر آنها آسیبپذیرند و تداوم آلودگیهای دریایی، آب و هوا که میلیونها حیات آراسته را مورد تهدید قرار میدهد (کمیتهی ملّی توسعهی پایدار، 1381).»
بر بنیاد چنین هشدارها و افزایش شتابانِ آگاهیهای عمومی از فجایع انسانساز است که بسیاری از صاحبان اندیشه و رأی در سراسر جهان معتقدند: محیطزیست میرود تا به یکی از بنیادیترین مؤلفههای تأثیرگذار در تبیین سیاستهای کلان جهانی بدل شود؛ مؤلفهای که نهتنها هماکنون نیز بسیاری از مؤلفههای دیگر را تحتالشعاع قرار داده است (Barbier، 2003)، بلکه میتوان با جرأت ادعا کرد: «هیچ تحوّل یا انقلاب سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در سدهی اخیر نتوانسته است، همپای تحوّلات زیستمحیطی بر رفتار و بینش انسانها تأثیر گذارد[8] (McCormic، 1995)». با این وجود و به رغم کسب چنین توفیقات و تحوّلات مثبتی، اقتصادمحوری یا محیطزیستمحوری، در بسیاری از کشورهای جنوب، هنوز چالشی بزرگ در بین سیاستمداران و برنامهریزان محسوب میشود[9]، چرا که تحقق محوریت محیطزیست در فرایند سیاستگزاری، علاوه بر سرمایه، دانش و تجربهی کافی، نیاز به ظرفیتسازی فرهنگی و نیز منابع اطلاعاتی قوی و بهنگام دارد که در شرایط کنونی امکان دسترسی به آنها برای بسیاری از ممالک جنوب که از قضا اغلب آنها در شمار بزرگترین صاحبان منابع طبیعی تجدیدپذیر در سطح جهان محسوب میشوند، به آسانی میسر نیست[10]. این در حالی است که امروزه در بیشترِ کشورهای شمال، با تکیه بر نظریهای موسوم به: «نظریه وحدت طلبانهی ارتباط به مثابه بومشناسی[11]»، بحث بر سر دستیابی به نوع پیشرفتهای از اقتصاد زیستمحیطی، موسوم به اقتصاد بومشناختی در جریان است (مخدوم، 1382)؛ اقتصادی که شاید بتوان پایههای شکلگیری و پیدایش آن را تا اواسط سدهی هفدهم میلادی، یعنی زمان آغاز نخستین جدالها و مناقشات کلامی نخبگانی همچون ولتر، روسو[12]، اولباک، اسپینوزا و اِوِلین[13] بر سر نشانزدهای زیانآورِ فعالیتهای اقتصادی بر محیطزیست، به عقب برد (دورانت، 1965 و داسمن، 1972)؛ مباحثی که فرزانگانِ دیگری چون رابرت هوک، چارلز داروین، ژان باتیست دولامارک، آلفرد راسل والاس و سرانجام ارنست هینریش هگل بنیانگذار دانش بومشناسی در سدههای بعدی آن را دنبال کرده و قوام بخشیدند تا اینکه در اوایل دههی 1920 آرتور پیگو، اقتصاددان شهیر انگلیسی، پیشنهاد استفاده از «مالیات سبز» را مطرح کرد؛ مالیاتى که از نظریهی «توجّه به آلودگی به مثابه یک هزینهی خارجی[14]» ریشه گرفته و اندازهی آن برابرِ تفاوت میان منفعت نهایى خصوصى آلودهکننده و منفعت نهایى اجتماعى بود (پیرس و وارفورد، 1993). در حقیقت اصلیترین توصیهی راهبردی پیگو هنوز هم معتبر است: یک نرخ مالیات زیستمحیطى مؤثر، باید به طور مستقیم بر انتشار وضع شود و نرخ مالیات باید در هر واحد نشر یکسان باشد. وجود چنین مالیات زیستمحیطى یکسانی، بدین معناست که صاحبان صنایع آلودهکننده باید تا جایى نشر آلودگی را کاهش دهند که هزینهی نهایى کاهش یک واحد آلودگى اضافه، با نرخ مالیات برابر باشد (دامنپاک، 1382).
چنین است که اینک اغلب دانشمندانِ حوزهی محیطزیست بر این باورند: شرط «پیدایش مسئولیت زیستمحیطی و التزام به رعایت قواعد آن در فعالیت اقتصادی» و نیز حصول اطمینان از این که «تجارت، اهداف زیستمحیطی توسعهی پایدار را تأمین میکند»، وضع مقررات و شیوهنامههای جهانی برای تجارت است (Hair، 1993). چه، آنها معتقدند با جهانیشدنِ تجارت، نخستین موضوعی که از اهمیتش کاسته شده و به حاشیه رانده میشود، توجّه به پیامدهای تخریب و ویرانی محیطزیست است. بر پایهی نگرهی هرمان دالی[15] در مورد پدیدهای به نام «رشد غیراقتصادی»: این احتمال که در اثر شتاب رشد، هزینهها بیشتر از منافع افزایش یابد، کاملاً محتمل است؛ رخدادی که در صورت تحقق، شهروندان را به عوض ثروتمندتر کردن، فقیرتر خواهد ساخت (Daly و Cobb، 1989). به همین دلیل، بسیاری از دانشمندان محیطزیست با تجارت آزاد[16] مخالفت کرده و تردیدی ندارند که بازار در حمایت مطلوب از ارزشهای زیستمحیطی با شکست مواجه میشود. از این رو، گروهِ یادشده اساساً رشد اقتصادی را پدیدهای ناسازگار با زیست پایدار معرفی میکنند. در مقابل، کسانی هم وجود دارند که رشد اقتصادی را نخستین شرط لازم برای دستیابی به محیطزیست سالم و ریشهکنی فقر میدانند. آنان پیرو نظریهای هستند که میگوید: «تجارت آزاد بینالمللی رفاه جهانی را به بیشینهی خود خواهد رساند»؛ نظریهای که برای نخستین بار توسط آدام اسمیت (پدر علم اقتصاد) بیان شد و پس از آن طرفداران بسیاری یافت (هاشمیان اصفهانی و همکاران، 1378).
به هر حال پندارینهی غالبِ نخبگان محیطزیست در جهان امروز آن است که با توجه به رابطهی مستقیمی که بین کیفیت زندگی و وضعیت محیطزیست وجود دارد، میزان تمامیت بومشناختیِ نگهدارنده و ظرفیت جذب محیطزیست طبیعی به منظور تعیین عملکرد نظام اقتصادی کاملاً مشخص است. به سخنی دیگر، راست آن است که هر چه گوناگونی و پایداریِ چهرههای متنوع حیات بیشتر و تضمینیافتهتر باشد، میتوان به دورنمای بقای زیستبومهای زمینی امیدوارتر بوده و با اطمینانی بیشتر و ارادهای راسختر، برای آیندهای دوردستتر برنامهریزی کرد. بنابراین گزاف نخواهد بود، اگر ادعا شود: درجهی پایداری تمدّن انسانی، متناسب با اهمیتی خواهد بود که در فرهنگ جهانی، نسبت به حراست از کمیّت و کیفیت اندوختههای طبیعی وجود خواهد داشت؛ بر این بنیاد، انتظار میرود، هر چه گرایههای زیستمحیطی و ملاحظات متأثر از آن، به صدرِ اولویتهای راهبردی و سیاستهای کلانِ توسعهی جامعه نزدیکتر شود، میتوان به پایداری زیست در آن جامعه هم، امیدوارتر بود؛ آموزهای که متناسب با فربگی میانگین داناییِ هر ملّتی، بر شمارِ افرادی که به صف طویل هواداری از آن ملحق میشوند، افزودهتر میشود.
چنین است که حراست از اندوختههای طبیعی[17] به عنوان یگانه بسترِ زیست و گرانیگاهِ موجودات زنده و نیز خدماتی که به واسطهی آنها فراهم میشود، از اهمیت و جایگاهی ممتاز و غیرقابل دسترس برخوردار میشود. چه، اگر برآیندِ هماندیشی پژوهشگران، کارآفرینان، تصمیمسازان و تصمیمگیرانِ شاغل در این حوزه، بتواند موجودیتی پایدار و پویا را برای طبیعت رقم زده و وزن کالاهای زیستمحیطی را به جایگاه اصلی خویش برساند، آنگاه بیگمان، هم امنیت غذایی برقرار خواهد ماند و هم دیگر جریانهای کاهندهی کارایی سرزمین، مجالی برای فروسایی نخواهند یافت. آشکار است که این مهم تحقق نخواهد یافت، مگر سازوکاری علمی و عملی برای تضمین شتاب رشد منابعطبیعی، بدون خدشه خوردن به حجم اندوختههای طبیعی موجود زیستسپهر، اندیشیده شده و به اجرا درآید. زیرا باید اعتراف کرد تولیدات کنونی بویژه در بخش کشاورزی در اغلب موارد به بهای مصرف اندوخته بدست میآید، نه مصرف منابع! چرا که فرایند زمانبر و نه چندان سادهی تبدیل اندوختههای طبیعی به منابع طبیعی[18] نیاز به نرمافزاری پژوهشی و سازوکاری هوشمند دارد (مخدوم، 1376). در توصیف منابع طبیعی هم، اشاره به این واقعیت ضروری به نظر میرسد که تاکنون کوششهای متعددی، به هدف ارایهی بازنمودی دقیق و همهگیر از آن ارایه شده است که شاید یکی از جدیدترین و کاملترین تعاریف متعلق بهCamp وDaugherty (2002) باشد. آنها مینویسند: «به هر نوع شکلی از کارمایه (انرژی) که میتواند به وسیلهی انسان مورد استفاده قرار گیرد، منابعطبیعی گویند».
بر پایهی چنین دانستگی است که برای نخستین بار از دانشواژهی نوینی به نام «زیستسالاری» یا «زیستمداری[19]» سخن به میان آمده و بر این آموزه پای میفشارد که: «ارزش و اهمیت تمامی اشکال و جلوههای حیات مورد احترام بوده و حفاظت از ذخایر ژنی و اندوختههای طبیعی، میبایست همواره در اولویت نخستِ طرحهای توسعه قرار داشته باشد (Wolfson، 2002).» بنابراین، دیگر نمیتوان و نباید به کارکرد و مفهوم سنتی توسعهی پایدار: «توسعهای که منابع تجدیدناپذیر را تخریب نمیکند و در درازمدّت قابلیت تداوم دارد.» بسنده کرد؛ چرا که توسعهی پایدار از معنایی گستردهتر و جهانشمولتر برخوردار بوده و هر فرایندی را که: «به دگرگونی اندیشهی آدمیان میانجامد و آنها را آمادهی ارتقاء در مسئولیتهای اجتماعی میکند»، در بر میگیرد؛ دریافتی که خود ریشه در باوری دیرینه و اصیل دارد، باوری که معتقد است: «توسعهی واقعی آن چیزی است که در اندیشهی آدمیان رخ دهد، نه آنچه که در انبارهای گمرک، تالارهای مد و یا زرق و برق تبلیغات شهری قابل مشاهده است[20] ». به قول دال (1999): توسعهی واقعی تنها هنگامی رخ میدهد که کیفیت زندگی ارتقاء یافته باشد[21].
بنابراین، از آنجا که انتظار میرود با کاهش کیفیت محیطزیست، رفاه جامعه نیز دچار خدشهای آشکار شود، میتوان به بازنمودی دقیقتر از مفهوم بومشناختی توسعهی پایدار رسید؛ بازنمودی که مطابق آن توسعهی پایدار را میتوان به صورت بیشینهی مقدار مصرفی تعریف کرد که بدون کاهش در سه مؤلفهی ارزش خالص، کیفیت زیستمحیطی و ذخیرهی منابع تجدیدپذیر قابل حصول باشد (آسافو- آجایی، 2001). شاید بیدلیل نباشد که آمارتیا سن، برندهی نوبلِ اقتصاد سال 1998، به عنوان یکی از منتقدان جدی اقتصاد سنتی که سالها در بالاترین سطوح تصمیمگیری بانک جهانی نیز مشارکت داشته، در کتاب بحثبرانگیزش (توسعه به مثابه آزادی)، اعتراف میکند: «بانک جهانی میتوانست بسیار بهتر از آنی عمل کند که کرد[22].» وی به وضوح، ملاکِ قرارگرفتن صرفِ کارایی اقتصادی را (که سالها از سوی بانکجهانی ترویج شده بود)، برای ارزشگذاری پایداری جوامع، نفی میکند و ارزشهای دیگری همچون رویکردهای اخلاقی[23] و زیستمحیطی را (بر مبنای اقتصاد بومشناختی) مطرح میسازد[24] (سن، 1999).
به هر حال، در نظام اقتصاد بازاری، شاخصهای اقتصادی که معمولاً برای اندازهگیری رفاه یا خوشبختی به کار میروند، [25]GDP و GNP[26] هستند (Barbier، 2003). منظور از GDP، ارزش کالاها و خدمات تولید شده در اقتصاد داخلی است؛ در حالی که در GNP درآمدهای برونمرزی به جز درآمدهای حاصل از صادرات هم به ارزش کالاها و خدمات تولید شده در اقتصاد داخلی افزوده میشود (آسافو- آجایی، 2001). نکتهی درخور توجه که به نقطهی ضعفی آشکار در این نظام ارزشگذاری بدل میشود آن است که در محاسبهی دو شاخص یاد شده، استهلاک ذخیرهی سرمایهی طبیعی - که از بهرهبرداری اقتصادی و تخریب محیطزیست ناشی میشود - منظور نمیگردد. به عنوان مثال، بر پایهی پژوهشی که با هدایت گروه اقتصاد کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس و به هدف بررسی وضعیت پایداری منابع طبیعی کشور به انجام رسیده است، دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزهی محیطزیست و منابعطبیعی ایران در طول دورههای پنجسالهی نخست و دوًم برنامههای توسعه، در مقایسه با میزان تخریبِ اندوختههای طبیعی تجدیدشوندهی (جنگل و مرتع) کشور در طول 10 سالِ موصوف (77-1368)، با ترازی منفی مواجه شده است. به عبارت دیگر، میزان تشکیل سرمایهی خالص یا افزایش در مقدار ارزش منابعطبیعی در هر دو بخشِ جنگل و مرتع کمتر از میزان تخریب و استهلاکِ این منابع بوده است[27]؛ خسارتی که ارزشِ ریالی آن تنها در دو بخش جنگل و مرتع، بالغ بر 1454 میلیارد ریال (نزدیک به پنجاه برابرِ کل بودجهی مؤسسهی تحقیقات جنگلها و مراتع در سال 1381) تخمین زده میشود (خلیلیان و شمسالدینی، 1380). درحقیقت، ارزش سرمایهگذاریهای صورت گرفته در این دو بخش که معادل 5/31 درصد کل سرمایهگذاری انجام گرفته در بخش کشاورزی بوده (5/446 میلیارد ریال)، تقریباً با میزان اُفت ارزش اندوختههای طبیعی جنگل و مرتع کشور در طول فقط نخستین برنامهی 5 ساله برابر شده است (خلیلیان، 1378). این ارقام نشان میدهد که رشد اقتصادی 5/3 درصدی کشور در دورهی مزبور (میرزاده و حسینی، 1378)، نمیتوانسته رشدی واقعی باشد، چرا که بدون لحاظ ملاحظات زیستمحیطی و محاسبهی میزان تخریب سرمایههای طبیعی، بدست آمده است؛ تجربهای که سالها پیش از آن، یعنی به سال 1950 میلادی توسط کاپ[28] آزمون شده و به صراحت هشدار داده شده بود: « نتایج معکوسِ دیرهنگامِ رشد اقتصادی بر محیطزیست غیرقابل انکار است(کولا، 1996)». مطالعاتی که به وسیلهی رپتو و همکاران در سال 1989 با استفاده از دادههای بخش نفت و جنگلداری در اندونزی به انجام رسید هم به نتایجی مشابه ختم شده و نشان داد رشد تولید خالص ملی کشور در فاصلهی سالهای 1971 تا 1984 با احتساب تخریب صورت گرفته در محیطزیست، بسیار کمتر از ارقامی است که پیشتر اعلام شده و تنها 4 درصد بوده است (عاقلی و صادقی، 1380). به سخنی دیگر، رشد اقتصادی نمیتواند بدون به حسابآوردنِ منابعطبیعی و تغییراتی که در آن ایجاد میکند، تداوم یابد (فطرس، 1377 - الف). رخدادِ دیگری که هر روز بر اهمیت آن افزوده میشود، نادیدهانگاشتنِ یکی از دلایل طولانیشدن و افزایش هزینهیتمامشدهی طرحهای به اجرا درآمده و کالاهای تولیدشده است. در حقیقت شاید بتوان از جمله ضرورتهای اساسی کشور را اعمال دقیق هزینههای زیستمحیطی در محاسبات تمامشدهی کالا و خدمات دانست؛ مؤلفهای که عدم توجه به آن تاکنون موجب ناپایداری بسیاری از برنامهها و پرداخت هزینههای گزاف جبران خسارت شده است. بر پایهی مطالعهای که نتایج آن برای نخستین بار در همایش «چالشها و چشماندازهای توسعهی ایران» ارایه شد، مشخص شده که در شمارِ قابل توجهی از طرحها و برنامههای به اجرا درآمده، نسبت درآمد به هزینهها بدون توجه به مخارج مربوط به محیطزیست، بزرگتر از عدد یک و امیدبخش بوده است، امّا پس از اعمال هزینههای زیستمحیطی قدر مطلق عدد مذکور کوچکتر از یک شده است. مثلاً چنانچه پارهای از هزینههای زیستمحیطی، نظیرِ هزینهی مربوط به فرسایش خاک در مراتع را مدنظر قرار دهیم، آنگاه ضریب منفعت طرحها از 3/1 به 7/0 تنزّل خواهد یافت و برای زراعت فاریاب گندم در دشتهای بحرانی از نظر زیرزمینی، این ضریب از 25/1 به 4/0 کاهش مییابد (در وضعیت محاسبهی هزینههای جبران بیلان آبی)[29]. از این رو، انتظار میرود نهتنها لحاظِ هزینههای زیستمحیطی، به منطقیتر و واقعیتر شدنِ محاسبات برنامه کمک کند، بلکه بتواند برنامهریزان را هرچه بیشتر به سوی همگامی با استعدادهای طبیعی سرزمین و منطبق با اصول آمایشی مربوطه رهنمون سازد.
اهمیت چنین دریافتهای زنهاردهندهای، هنگامی بیشتر رُخ مینماید که بدانیم هزینهی لازم برای تخریب 100 هکتار سرزمین آبادان، اغلب، کمتر از هزینهی آبادکردنِ دوبارهی یک هکتار زمینِ ناآبادان است؛ ترجمان این مفهوم آن است که هزینهی جبران اشتباهاتِ زیستمحیطی چنان سنگین شده و میشود که اگر دیر چارهجویی کنیم، دیگر سرمایهای برای جبرانِ مافات وجود نخواهد داشت؛ حقیقت تلخی که بیش از دوهزار سال پیش، ویرجیل، شاعر اندیشمند رومی در سرودهای تکاندهنده، آن را به آیندگان زنهار داده بود:
آسان است پایینرفتن از دوزخ
چرا که درهای تاریک دوزخ
همواره شبان و روزان گشوده است
امّا بازگشتن به سوی بهشت و روشنایی روز
رنج است و محنت بسیار[30]
غمانگیز نیست که قریبِ دوهزار و هفتاد سال پس از ویرجیل، هنوز نیز به آسانی از پلههای دوزخ پایین میرویم و فراموش کردهایم که راه بازگشت تا چه اندازه دشوار و جانفرسا خواهد بود؟
وضعیت نگرانکنندهی اندوختههای طبیعی زادبوم، خود گواهی است بر این مدعا؛ چرا که به نظر نمیرسد، پایداری کمّی و کیفی آنها هیچ زمان چون امروز، چنین در مخاطره بوده باشد[31]؛ مخاطراتی که با وجودِ جدی بودن، متأسفانه نتوانستهاند در تغییر سمت و سوی ملاحظات راهبردی کشور آنچنان که باید، توفیقی بدست آورندو کماکان شاهدیم که نیازهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اغلبِ برنامههای توسعه، بر خواهشها و ملاحظات زیستمحیطی ارجحیت داشته و راهبردها، بر بنیانِ مهمترین اولویتهای زیستبوم آفریده نمیشوند؛ به نحوی که نخستین وزیرِ وزارتخانهی درهم ادغامشدهی جهاد کشاورزی را وامیدارد تا بیمهابا هشدار دهد: «طرحهای ملی و توسعهای، عملاً منطبق با برنامههای زیستمحیطی کشور نیست… این طرحها نباید سازمان جنگلها و مراتع را در خدشهدار کردنِ عرصههای طبیعی تحت فشار قرار دهد(حجتی، 1380).» این در حالی است که تقریباً در همان زمان عالیترین مقام مسئول در حوزهی محیطزیست کشور بر پایهی آخرین آمارهای بانک جهانی اعلام میدارد: «سالانه بیش از 15 درصد تولید ناخالص ملی کشورمان به دلیل تخریب منابع طبیعی و آلودگی محیطزیست از میان میرود (ابتکار، 1380).»
امید است با حرکت به سوی کشف ارزشهای واقعی خدماتی که طبیعت ارایه میدهد و تعیین دقیق بهای کالاهای غیرقابل تبادل در فراخنای ایران[32]، به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای تحوّل، گامی استوار به سوی زیست پایدار برداشته شود.
مرجع: مهار بیابان زایی
[1] روز جهانی محیط زیست و روز جهانی مقابله با بیابانزایی.
[2] کمیتهی ملی توسعهی پایدار، 1381.
[3] Stefan Bringezu
[4] Driving force – State – Response (منظور جریانهای پیشبرندهای است که در نتیجهی فعالیتهای انسانی ایجاد میشوند).
[5] A.R. Berger
[7] Multy disciplinary
[8] گروهی حتّی پا را از این هم فراتر نهاده و شاخص یک جامعهی فرا صنعتی ( (Post- industrial را با طرح یکی از عجیبترین فرضیههای زمان ما، یعنی: «محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط» پیگیری میکنند (Mowlana، 1994).
[9] اسکار کورِر (Oskar Kurer) براین گمان است که بخشی از دلایل تداوم و ایستایی این چالش ریشه در نوعی کلاینتلیسم (Clientalism) سیاسی (که از مشخصههای بارز آن جناحگرایی، باندبازی و فساد اداری است) بویژه در کشورهای جهان سوّم دارد (Kurer، 1996).
[10] کوششهایی نظیر مطالعهی حاضر، میتواند برای این بسترسازی و تغییر نگرش خوراک مناسبی تهیه کند.
[11] Unitary theory of communication as ecology"": این نظریه در پی اثبات یا توضیح مجموعه پیوندهایی است که میان انسان و دیگر ابعاد زندگی او در حوزهی اقتصاد، اجتماع ، سیاست و فناوری با محیطزیست وجود دارد و نخستین بار توسط ویلین در سال 1990 مطرح شده است (Mowlana، 1994).
[12] ژان ژاک روسو، جامعهشناس مشهور فرانسوی، سردمدارِ نهضت بازگشت به طبیعت در قرون 17 و 18 میلادی بود (بهرامسلطانی، 1382).
[13] J. Evelyn
[14] هزینهای که توسط فرد یا افرادی بر گروهی دیگر بدون پرداختن تاوان و خسارت تحمیل شود.
[15] Herman Daly
[16] هرمان دالی معتقد است که «بازرگانی بینالمللی بدون قانون»، نام زیبندهتری است تا «تجارت آزاد» (آسافو- آجایی، 2001).
[17] Natural Reserves
[18] Natural Resources
[19] Biodemocracy
[20] به نقل از پایگاه اینترنتی اجلاس زمین در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی (سپتامبر 2002):
http://www.johannesburgsummit.org/html/sustainable_dev/sustainable_dev.html
[21] از وقوع چنین تحوّلی در مفاهیم بنیادین مربوط به توسعهی پایدار، با نام دوّمین انقلاب زیستمحیطی نام میبرند که نقطهی شروع آن را نخستین سالهای واپسین دههی سدهی بیستم میلادی میدانند (پیرس و وارفورد، 1993).
[23] منظور از اخلاق بومشناختی (Ecological ethic) آن دسته از اصول اخلاقی مربوط به زمین است که گرایش به ایجاد تعادل میان نیازهای بشر و سایر شکلهای حیات، با هدف حفظ ظرفیت حامل سامانه دارد (ماتلاک، 1989).
[25] Gross Domestic Productivity
[26] Grossnet productivity
[27] این در حالی است که اعتبارات عمرانی این بخش از20 میلیارد ریال در ابتدای برنامهی اول به بیش از 90 میلیارد ریال در سال پایانی افزایش یافت (شریف، 1381).
[28] Kapp
1 برگرفته از مقالهی «ضرورت برنامهریزی توسعه با احتساب هزینههای زیستمحیطی»، ارایه شده در همایش چالشها و چشماندازهای توسعهی ایران. تهران. مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامهریزی، کد بازخوانی: 11303، به نقل از: http://www.4thdvplan.elixiran.com/articles%20-reports.htm
|
|

روزنامهی همشهری در شمارهی 26 اردیبهشت ماه جاری با بیان تندترین عبارات انتقادی به استقبال از طرح بوستان خانوادگی که قرار است از سوی سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور به اجر درآید، رفت و صراحتاً نوشت:
این نخستین بار نیست که مسئولان یک سازمان یا نهاد به رغم آزمون و خطاهای متعدد، آزمون و خطای مشابهی را تکرار میکنند؛ آخرین بار هم نخواهد بود، چرا که هنوز هیچ مسئولی برای تصمیمات نادرست خود بازخواست نشده و همواره تاوان تصمیمات غیرکارشناسانه مدیران را نهاد یا سازمانهای متبوع آنها و در نهایت مردم پرداختهاند. از همین روست که به رغم همه اظهارنظرهای کارشناسانهی دلسوزان محیط زیست و منابع طبیعی، سازمان جنگلها و مراتع، آزمون دیگری را تجربه میکند که نتیجه آن مشخص است، کما این که پیش از اجرای طرح هایی چون طوبی، حرم تا حرم، کمربند سبز و نهضت سبز، کارشناسان نسبت به نتیجهی نامطلوب آن طرحها نیز هشدار داده بودند. با این همه خللی در تصمیم قاطع مسئولان برای اجرای این طرحها ایجاد نشد.
این موضعگیری همشهری در حالی صورت گرفت که چند روز پیشتر از آن تشکل غیر دولتی «جامعهی جنگلبانی ایران» نیز در بیانیه ای شدیدالحن این اقدام را به زیر سؤال برد و آن را طرح طوبای ۲ نامید؛ بیانیهای که بسیاری از صاحبنظران مستقل مانند دکتر محمّد خسروشاهی هم به حمایت از آن برخواستند. با این وجود، در گفتگویی مستقیم که هفتهی گذشته با آقای دکتر شامخی دبیرکل «انجمن جنگلبانی ایران» داشتم، ایشان اعتقاد داشتند که طرح اخیر از مزیتهایی نسبت به طرح قبلی برخوردار است و نباید تماماً به زیر سؤال برود، بخصوص با توجه به اینکه همواره بر آموزهی محوری مشارکت مردمی به عنوان نخستین پیششرط موفقیت طرحهای منابع طبیعی تأکید کرده و میکنیم.
به هر حال، به نظر میرسد که هم انجمن و هم جامعهی جنگلبانی و نیز مسئولین ذیربط در سازمان جنگلها باید برای روشنتر شدن اذهان به اطلاعرسانی بیشتر و شفافتری در این خصوص اقدام کنند.
|
|
ماهنامهی دهاتی به منظور حمایت از فعالیت وبلاگهای زیستمحیطی، کشاورزی و منابع طبیعی فعال، اعلام میدارد که حاضر است به صاحبان هر یک از این وبلاگها که مشخصات خود و نشانی وبلاگشان را ارسال دارند، نسخهای از ماهنامه را به رسم یادبود تقدیم دارد و در نهایت، به سه وبلاگ برتر در این حوزه، یکسال اشتراک مجانی ماهنامه را هدیه کند.
مدیر مسئول
|
|

چرای شتر در پارک ملی کویر!

بقایای تانک سوخته در پارک ملی کویر!!


جبیر

پارک ملی کویر

در کویر حاج علی قلی دامغان

پارک ملی خارطوران - آفریقای ایران

از اهالی مرنجاب!

دریاچه نمک قم

مهمانسرای مرنجاب

ریگ بلند کاشان

ریگ بلند


چند ضلعی های مشهور دریاچه نمک قم - ۸/۲/۱۳۸۴
|
|
به آگاهی تمامی علاقه مندان می رساند که نشست سالانه انجمن دانش آموختگان دانشکده های کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در بیست و هشتمین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۵ و در محل تالار اجتماعات گروه خاکشناسی دانشکده کشاورزی کرج - راس ساعت ۹ صبح - برگزار خواهد شد.
به امید دیدار همگی شما فارغ التحصیلان قدیمی و جدید دانشکده و نیز با امید به انتخاب هیات مدیره ی جدیدی که بتواند برای انجمن قدمهای مثبت و کارسازی بردارد.
به نقل از ماهنامه دهاتی
|
|
در گزارش شاخص عملکردی محیط زیست در سال 2006 میلادی اعلام شده است که ایران در مقایسه با سال 2004 در بین 133 کشور جهان در رتبه 53 بهبود وضعیت محیط زیست قرار گرفته است.
به گزارش فارس، درگزارش شاخص عملکردی محیط زیست، آمده است که رتبه ایران در مقایسه با شاخص پایداری توسعه در سال 2004 میلادی، از کشورهای درحال توسعه مانند نیکاراگوئه، مکزیک، آفریقای جنوبی، اندونزی، چین و هند که شرایط اقتصادی مشابهی دارند، بهتر است.
شاخص عملکردی محیط زیست (2006 Environmental Performance Index )، یک شاخص جدید برای ارزیابی عملکرد زیست محیطی دولتهاست که به صورت آزمایشی تهیه و در سال 2006 منتشر شده که حاوی اطلاعات مهمی در خصوص رویکرد کشورهای مختلف جهان در زمینه مسائل محیط زیست است و تفاوت این شاخص با شاخص پایداری توسعه یا ESI در محدودتر بودن متغیرها و تاکید بیشتر بر عملکرد در زمینههای محیط زیست است.
این گزارش که توسط مراکز تحقیقاتی مجمع جهانی اقتصاد و کمیسیون اروپا تدوین شده است و بر دو هدف اصلی حفاظت از محیط زیست از جمله کاهش فشارهای زیستمحیطی بر سلامت انسانها و ارتقای وضعیت زیست بومها و مدیریت صحیح منابع طبیعی تاکید دارد که این دو مؤلفه توسط 16 شاخص در 6 زمینه بهداشت محیط، کیفیت هوا، کیفیت منابع آب، کیفیت منابع طبیعی مولد، تنوعزیستی و زیستگاه و انرژی پایدار اندازهگیری میشود.
طبق گزارش شاخص عملکرد محیط زیست در سال 2006 میلادی در این ردهبندی جهانی از میان 133 کشور جهان اولین کشور زلاندنو، بعد به ترتیب سوئد و فنلاند، دوم و سوم شدند و کمترین امتیازها در این زمینه متعلق به نیجر، چاد و موریتارنی است.
http://www.baztab.com/news/37657.php
این در حالی است که چندی پیش دانشگاه کلمبیا رتبه ایران را 132 اعلام کرده بود!!
|
|
ابر، میآید سرتا پا ایثار و نثار
سینه ریزش را میبخشد بر شالیزار
رود، میگرید تا سبزه بخندد شاداب
آب، میخواهد جاری کند از چوب، گلاب!
خاک، میکوشد تا دانه نماید پرواز!
باد، میرقصد تا غنچه بخواند آواز
تاک، صد بوسه ز خورشید رباید از دور
تا که صد خوشه چو خورشید برآرد انگور!
سرخوشانند، ستایشگر خورشید و زمین
همه مهر است و محبت، نه جدال است و نه کین
اشک میجوشد در چشمهی چشمم ناگاه
بغض میپیچد در سینهی سوزانم، آه!
پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟
به خود آییم و بخواهیم که:
انسان باشیم؟!
روانشاد فریدون مشیری
بهار را ... نوروز را ... عید را تنها به یک دلیل دوست میدارم!
چکاوکها از همیشه پرطنینتر میخوانند ... گنجشکهای شهر – که اغلب اوقات در هیاهوی آهن و سیمان و بوق صدایشان را هم نمیشنویم – گویی در گوشت فریاد میزنند ... شکوفهها به سرعت برق و باد منظر دیدت را تغییر میدهند و جوانهها با شتابی حیرتانگیز رگههایی از سبزی را به تن خاکستری و یخزدهی زمین تزریق میکنند ... و من چقدر این نو شدن را دوست میدارم و در افسونش شناور میمانم.
|
|